خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

خانواده ای عجیب بازگشت به مقالات عمومی
ثبت شده در تاریخ 07-اسفند-1392 -- تعداد بازدید : 1420 بار
                                                 هوالحق


سلام

داستانی که در این پست برایتان نقل میکنم ، یک داستان کاملا واقعی ، تعجب آور و ناراحت کننده می باشد ، اما تامل و دقت در این داستان ، می تواند برای همه ما ماثر و مفید فایده باشد ، برای دوری از پراکندگی سخن و خلاصه گویی ، زمانها و مکانها ذکر نمی شود .

در روزگران قدیم ، خانواده ای صمیمی ، در یک شهر کوچک زندگی می کردند ، این خانواده متشکل از دو پسر و یک دختر، پدر و مادر بود .
افراد خانواده وابستگی زیادی به یکدیگر داشتند و پدر خانواده ، مردی مهربان و دوست داشتنی بود ، افراد خانواده احترام زیادی برای او قائل بودند ، وضعیت مالی خانواده بسیار بد بود و پدر به دنبال کار مناسبی می گشت .

برای دختر خانواده ، خواستگاری آمده بود ، پدر که مردی دور اندیش و عاقل بود ، اقدام به تحقیق در خصوص خانواده خواستگار نمود ، و متوجه شد ، که این خانواده به هیچ عنوان شایستگی ازدواج را نداشته و داماد فردی لاابالی می باشد ، در حین تحقیق ، متوجه شد که در محله ی آنها ، خانواده ای جدید آمده اند که چند پسر ، هم سن پسرهای او دارند ، و متاسفانه آنها مشکلات اخلاقی بزرگی دارند و می توانند برای فرزندان او خطری جدی باشند . او تصمیم گرفت تا در فرصتی مناسب ، پسران خود را نسبت به خطر دوستی با آنها مطلع نماید و همچنین ، نتیجه تحقیق خود را در خصوص خواستگار به اطلاع خانواده اش برساند .

در همین حین ، پدر از طریق یکی از دوستانش مطلع شد ،  امکان کار در یکی از شهر های دور دست ، با حقوقی مناسب برایش فراهم می باشد ، برای همین به کلی همه چیز را فراموش کرد ، و با عجله لوازم خود را جمع کرد و طی یک خداحافظی طولانی ، از خانواده ی خود که آنها را بسیار دوست داشت ، با اشک و ناراحتی به قصد محل کار خود جدا شد .

بعد از چند ماهی ، پدر نامه ای را از طریق دوستانش برای خانواده فرستاد ، اعضای خانواده که شدیدا ، دلتنگ پدر بودند ، نامه را با خوشحالی دریافت کردند ، و بوسیدند و روی چشم های خود گذاشتند و برای آنکه هر وقت دلتنگ پدر شدند ، آن نامه را در دست رس داشته باشند ، نامه را در ظرفی قرار داده و روی تاقچه گذاشتند .

پس از چند هفته پدر دو نامه فرستاد و خانواده همان مراسم را تکرار کردند ، و خلاصه پدر هر چند ماهی یک نامه ارسال می کرد و خانواده همان مراسم را تکرار می کردند .
تا اینکه پدر بعد از چند سال با امید و شوق فراوان برای دیدن خانواده به شهر خود مراجعت نمود ، در هنگام برگشت ، تنها یکی از پسرانش را در منزل یافت .
از او پرسید پسر ، مادرت کجسات ؟
پسر با کلی دست پاچگی و ناراحتی گفت : مادر چند ماه بعد از رفتن شما به بیماری سختی دچار شد و به دلیل نداشتن پول کافی ، نتوانستیم او را درمان کنیم و او مرد .
پرد خیلی ناراحت شد و بعد از مدت زمانی پرسید ، خواهرت کجاست ؟
پسر گفت : خواهرم ، با همان خواستگاری که آن وقت ها آمده بود ازدواج کرد و الان هم زندگی سخت و ناراحت کننده ای دارد .
پدر که تحملش تمام شده بود ، پرسید ؛ برادرت کجاست ؟
پسر گفت : او نیز متاسفانه با چند پسر که تازه به این محل آمده بودند دوست شد ، و به کلی تغییر کرد به طوری که دیگر کسی از جا و مکان او خبر ندارد ، خدا به او رحم کند .

پدر که بسیار ناراحت و عصبانی شده بود ، به پسر گفت :
مگر شما نامه های من را دریافت نکرده بودید ؟
پسر گفت : چرا تنها تسکین ناراحتی های ما ، همین نامه های شما بود ، که هر وقت دلتنگ می شدیم به آنها مراجعه می کردیم .
پدر گفت : مگر من در نامه اول و نامه های بعدی برای شما پول نفرستاده بودم ؟
مگر در نامه ها نتیجه تحقیق در خوصوص خانواده ی خواستگار را ننوشته بودم ؟
مگر در نامه ها در خصوص خانواده ای که تازه به محل آمده بودن و پسران لاابالی و فاسدی داشتند ، اخطار نداده بودم ؟
پسر با تعجب گفت : آخر پدر ما اصلا نامه ها را باز نکردیم ، فقط از دریافت آنها بسیار خوشحال می شدیم و آنها را می بوسیدیم و روی تاقچه قرار می دادیم و هر چند وقت یک بار که دلتنگ می شدیم به آنها مراجعه می کردیم ؟!؟!؟!؟!

اصلا تعجب نکیند و در دلتان نگویید ، که این داستان آنقدر احمقانه است ، که ممکن نیست ، رخ داده باشد ، اما باید با نهایت تاسف بگویم که این داستان تقریبا در زندگی همه ما رخ داده و متاسفانه در حال رخ دادن می باشد .
بله ، تعجب نکیند ، در زندگی تک تک ما در حال رخ دادن است ، همه ما خداوندی داریم ، که از هر پدری مهربان تر  و از هر پدری عالم تر و آگاه تر است ، نامه ای کامل و جامع برای ما ارسال کرده ، توسط مهربان ترین و شرافتمند ترین مرسلی که در روی زمین پا گذارده است ، اما آیا ما رفتاری بجز رفتار اعضای آن خانواده را با آن نامه انجام می دهیم .
اگر درست ، دقت کنیم ، رفتار ما نیز درست مانند آنهاست ، هر کسی که خانه ای میخرد برای تبرک ، اول قرآن را درون خانه می برد ، در مراسم تدفین مردگان قرآن خوانده می شود و .... موارد مصرف قرآن در زندگی روز مرّه ما تقریبا در همینگونه موارد می باشد که ذکر شد .

در نهایت ، افرادی از ما که مقداری ، عاقل تر هستند ، قرآن را فقط به صورت عربی ، بدون هیچ تفکر و فهمی مطالعه می کنند ، بدون آنکه حتی کلمه ای از آن را متوجه شونند ، درست است که خواندن قرآن در هر شرایطی ثواب دارد ، اما هدف ارسال این نامه فقط برای ثواب نیست ، آنچنانکه هدف آن پدر از ارسال نامه رفع دلتنگی نبوده است .

آیا براستی هدف از ارسال این نامه با این عظمت ، توسط چنین مرسلی همین بوده است ؟

خداوندا ! به ما توفیق قرائت ، فهم ، تدبر و عمل به دستورات قرآن را عنایت فرما ، که ما بندگانی بی راه مانده هستیم در مسیر مرگ ، و هر لحظه به مرگ نزدیکتر می شویم ، دستگیری بجز تو نداریم و نخواهیم داشت .
بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا