خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

چرا با وجود علم امامان شیعه زهر خوردند ؟بازگشت به مقالات عمومی
ثبت شده در تاریخ 28-آبان-1396 -- تعداد بازدید : 92 بار

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یکی از شبهاتی که  در خصوص علم لدنی پیامبر و امامان ، ممکن است در اذهان  شکل بگیرد این است که اگر طبق اعتقاد شیعه پیامبر و امام باید دارای علم الهی باشد ، یعنی از تمامی اسرار آگاهی دارد ، از طرف دیگر با تامل در تاریخ زندگی آنها موارد زیادی مشاهده می شود که این بزرگواران زیانهایی را مانند افراد عادی متحمل شده اند که با فرض  وجود علم الهی در نزد آنها مخالف است ، تا جایی که آنها برای نجات جان خود نیز از این علم استفاده نمی کنند و به طور مثال امام حسن مجتبی علیه السلام  با فرض وجود این علم زهر را نوشیده و به شهادت می رسد .

 

1 - آیا باید در اصل اعتقاد شیعه به وجود علم لدنی نزد پیامبر و امام شک کرد و اصل آنرا انکار نمود ؟

 

2 - اگر این علم وجود دارد ، چگونه به رفتار مخالف با عقل و شرع سازگاری دارد ، مگر وقتی انسان دانسته خود را به کشتن بدهد خودکشی و حرام نیست ؟

 

بررسی سوال اول :

 

برای آگاهی از اصل وجود چیزی می توان از طرق مختلف آنرا مورد بررسی قرار داد ، مثلا از علم به آثار آن چیز،  علم به وجود آن حاصل کرد یا اینکه از طریق براهین عقلی غیر قابل انکار به وجود آن چیز علم حاصل نمود ولو انکه خود آن چیز را با حس درک نکینم .

در طول روز هیچکدام از ما برای یقین به وجود خورشید نیازی نداریم تا به خود آن خیره شویم ، بلکه وجود روشنایی در اطرافمان را دلیلی بر وجود منشاء نور قرار می دهیم .

 

در خصوص علم لدنی نزد پیامبران  و امامان صلوات الله علیهم  سه دلیل بیان می کنیم  :

 

 قرآن

 

از آنجایی که قرآن کتابی است که از دست تحریف به دور مانده و به اعتقاد ما از سوی حق تعالی برای هدایت بشر نازل شده است ، لذا از هر گونه کذب بدور است ، زیرا قرآن از حکیم مطلق صادر شده است و دروغ قبیح است و قبیح از حکیم صادر نمی شود .

 

آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که به صراحت از وجود علم لدنی نزد پیامبر و حتی برخی از اولیاء الهی خبر میدهد ، مانند داستان حضرت خضر و اقداماتی که آن حضرت به واسطه علم لدنی صورت دادند با تامل در این آیات شکی در وجود اصل این علم نزد پیامبر و اولیاء الهی باقی نخواهد ماند .

 

سوره جن آیات 26-27

 عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلي‏ غَيْبِهِ أَحَداً  إِلاَّ مَنِ ارْتَضي‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُکُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً

 

 

26) عالم به غیب اوست پس جز او کسی غیب نمی داند چون او کسی را بر غیب خود مسلط نمی کند .

27) مگر کسی از رسولان را که شایسته و مرضی این کار بداند که خدا برای چنین کسانی از پیش رو و پشت سر حافظانی در کمین می گمارد .

 

 

نقلهای تاریخی

 

یکی از بهترین دلایل بر امکان وجود هر چیزی ، وقوع آن چیز است ، با دقت  در تاریخ زندگی پیامبر اکرم و اهل بیت صوالت الله علیهم ، داستانهای زیادی را مشاهده خواهیم کرد ، که گواهی از وجود این علم نزد این بزرگواران می دهد  .

در طول تاریخ تقریبا 250 ساله حضور این بزرگواران در میان مردم به کرات مراجعاتی به آنها شده است که به مقتضای صلاح دید و وجود مصلحتی خاص ازعلم لدنی استفاده نموده و مطالبی را برای کمک و هدایت مردم بیان نموده اند .

البته وجود علم لدنی نسبت به مقام امامت امری نیست که دارای اهمیت خاصی باشد ، چراکه اگر در احوال بزرگان و فقهای شیعه نیز بررسی نماییم ، خواهیم دید که این بزرگواران نیز بنا به وسعت روحانی خود به علوم الهی دسترسی داشته اند و حتی افرادی که دست به ریاضتهای خاص می زنند نیز به  به مقداری از این علوم آگاهی پیدا می کنند .

 

یکی از صد هزار :

 

علی بن یقطین یار وفادار امام کاظم (ع) با جلب توجه هارونالرشید، توانسته بود در دستگاه خلافت او نفوذ کند و وزارت کشور پهناور اسلامی را به نفع شیعیان به عهده گیرد.

ناگفته پیداست که هارون از تشیع علی بن یقطین بیاطلاع بود و لذا کوچکترین بیاحتیاطی او میتوانست به قیمت جانش تمام شود. یک سال هارون تعدادی لباس به عنوان خلعت به علی بخشید که در میان آنها یک لباس خز مشکی رنگ زربفت از نوع لباس ویژه خلفا به چشم میخورد. علی اکثر آن لباسها را که لباس گرانقیمت زربفت نیز جزء آنها بود، به امام کاظم (ع) اهدا کرد و همراه لباسها اموالی را نیز که قبلا طبق معمول به عنوان « خمس » آماده کرده، به محضر آن حضرت فرستاد. حضرت (ع) همه  اموال و لباسها را پذیرفت، ولی آن یک لباس مخصوص را پس فرستاد، و طی نامهای نوشت:

« این لباس را نگهدار، از دست مده، زیرا در حادثهای که برایت پیش خواهد آمد به دردت میخورد ». علی بن یقطین از راز رد آن لباس ویژه آگاه نشد ولی آن را بنا به سفارش امام (ع) حفظ کرد. اتفاقا روزی وی یکی از خدمتگزاران خاص خود را به علت کوتاهی در انجام وظیفه، تنبیه و از کار بر کنار کرد. آن شخص که از ارتباط علی با امام کاظم (ع) و اموال و هدایایی که او برای حضرت میفرستاد آگاهی داشت، از علی نزد هارون سعایت کرد و گفت: « او معتقد به امامت موسی بن جعفر است و هر ساله خمس اموال خود را برای او میفرستد و در کمک به شیعیان او میکوشد ». آنگاه داستان لباسها را گواه و شاهد صدق مدعای خود گرفت و گفت:

« اگر باور نداری، بدان که لباس مخصوصی را که در فلان روز به او اهدا کرده بودی اکنون به موسی بن جعفر هدیه داده است. » هارون از شنیدن این خبر به شدت خشمگین شد و گفت: « اگر ادعای تو راست باشد خون او را خواهم ریخت ولی ابتدا باید در این مورد تحقیق کنم ».

مرد خائن که از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید گفت: « مطمئن باشید که تمام سخنانم راست و درست است ». پس هارون بلافاصله علی را احضار کرد و آن لباس مخصوص را از او طلب کرد. علی بن یقطین گفت: « آن را در یک بقچه گذاشتهام و اکنون محفوظ است ». هارون گفت: « فورا آن را بیاور! » علی فورا یکی از خدمتگزاران خود را فرستاد و گفت: « به فلان اطاق خانهی ما برو و کلید آن را از صندوقدار بگیر و در اطاق را باز کن و سپس در فلان صندوق را باز کن و بقچهای را که در داخل آن است با همان مهری که دارد به اینجا بیاور ».

طولی نکشید که غلام، لباس را به همان شکل که قبلا مهر شده بود آورد و در برابر هارون نهاد.

هارون دستور داد مهر آن را بشکنند و سر آن را باز کنند. وقتی که بقچه را باز کردند دید همان لباس است که عینا تا شده و باقی مانده است! خشم هارون فرو نشست و به علی گفت:

« بعد از این هرگز سخن هیچ سخنچینی را دربارهی تو باور نخواهم کرد ».

آنگاه دستور داد جایزهی ارزندهای به علی دادند و شخص سخنچین را به سختی تنبیه کردند!

 

عقل

 

یکی از دلیلهایی که نه تنها وجود این علم نزد هادیان بشر را اثبات می نماید ، بلکه حکم به وجوب و ضروری بودن آن می نماید ، دلیل عقل و برهان است که به طور خلاصه بیان می شود .

 

عقل از وجود نظم در عالم به وجود ناظم پی می برد و حکم می کند  موجودات  عالم بدون علت محقق نخواهند بود و علت این عالم باید چیزی باشد که خود علت العلل و فاقد علت دیگری باشد تا تسلسل ایجاد نشود و پیدایش عالم هستی ممکن گردد .

 

عقل با دقت در کیفیت مخلوقات این عالم و نظم بی بدیل آن حکم می کند که علت این عالم باید دارای کمال ذاتی و حکیم باشد ، زیرا او منبع فیض و ایجاد هر کمالی در عالم است و تنها کسی می تواند به غیر خود کمال را افاضه نماید که خود دارای آن باشد ، پس او دارای کمال ذاتی و فاقد هر گونه نقصی می باشد .

 

عقل با تامل در اشیاء اطراف خود  و گستره عالم هستی حکم می کند که تمامی خواص و مضرات آنها را نمی داند .

عقل با تامل در وجود خود درک می کند که او تنها یک جسم مادی فنا پذیر نیست ،  بلکه عنصری روحانی عامل در تمامی افعال اوست و البته درک می کند که او نمی تواند آنچه برای روح و زندگی روحانی مفید یا مضر است را بداند .

 

عقل با تامل در عالم هستی ، هدفمند بودن آنرا به خوبی درک می کند ، از سوی دیگر عالمی با این عطمت که از حکیمی توانا صادر شده است ، اگر بدون غرض بوده باشد ، خلاف حکمت است .

 

از مجموع احکام فوق عقل حکم دیگری را صادر خواهد کرد یعنی ، حکم به وجوب بیان هدف خلقت و لوازم رسیدن انسان به آن هدف و همچنین آگاهی دادن به اونسبت به  مصالح و مفاسد اشیاء پیرامونی ،  زیرا دنیا محلی است که برای رسیدن به غایت خلقت انسان طراحی شده است و عدم آگاهی انسان نسبت به  لوازم زندگی در دنیا باعث نفی غرض از خلقت او خواهد شد که خلاف حکمت می باشد  .

 

عقل در خصوص ویژگی های شخصی که هدایت گر بشر است ، احکامی خواهد داشت که برخی از آنها  ذکر می شود :

 

1 - او باید از تمام افراد بشر کاملتر و بری از هر عیب و نقصی باشد ، زیرا خلاف حکمت است که فرد خطا کار یا فردی جاهل بر افراد صالح و عالم رهبری نماید .

 

2 - فردی که برای هدایت ارسال می شود باید تمامی علومی را که در این زمینه نیازمند است دارا باشد ، یعنی بتواند تمامی سوالهای بشر در خصوص آنچه برای هدایت او به سوی غایت خلقتش لازم است را ، پاسخگو باشد ، در غیر این صورت نفی غرض از ارسال او خواهد بود و خلاف حکمت .

 

3 - فردی که برای هدایت ارسال می شود ، باید اولا از جنس خود بشر باشد  ، ثانیا همانگونه که او مبتلا به مصائب و مشکلات عالم است او نیز مبتلا باشد ، تا او به عنوان مربی بشریت در شرایط مساوی ضمن اقدام به تکالیفی که به دیگران دستور می دهد اولا ممکن بودن و فوق طاقت بشری نبودن تکالیف را به دیگران متذکر شود ، ثانیا آثاری که از قبل آن اعمال در وجود او ایجاد می شود را مردم مشاهده نموده و به سوی انجام این اعمال تشویق شوند .

 

همانگونه که مشاهده می کنید ، عقل بشری وجود علم لدنی در هدایتگران الهی را نه تنها ممکن می داند بلکه لازم و ضرروی می داند ، و فقدان آن خلاف حکمت و قبیح خواهد بود .

 

با توجه به اینکه در این مقاله بنا بر اختصار است ، از توضیح و بیان فروعات زیاد در هر بخش خودداری شده است ، برای اطلاع بیشتر باید به کتب مفصل مراجعه نمود .

 

بررسی سوال دوم :

 

حال که به لطف خدا از بیان جواب مختصری در خصوص سوال اول  فارق شدیم ، سوال دیگری ایجاد می شود که اگر با توجه به ادله فوق چنین علمی وجود دارد ، چرا در زندگی این بزرگواران شاهد مواردی هستیم که خلاف فرض وجود این علم است .

به طور مثال امام علیه السلام با زنی ازدواج می کنند ، که ناسازگار است و مجبور به طلاق او میشود و یا پیامبر اکرم صلوات الله علیه از محل عصای خود از اصحاب سوال می کنند ، یا اینکه از مردم حلالیت گرفته و سوال می کنند که آیا حقی بر گردن کسی دارند ؟ یا در جنگ خندق ابتدا با مردم مشورت می نماید و بسیاری موارد دیگر که با فرض وجود این علم سازگاری ندارد .

از موارد فوق دشوار تر اموریست که موجب شهادت این بزرگواران می گردد ، از یک سود قطع داریم که چنین علمی وجود دارد از سوی دیگر قطع داریم که خودکشی حرام است و حرام از معصوم صادر نمی شود ، بعد می بینیم که امیر المومنین علیه السلام با پای خود به مسجد می رود و تازه قاتل خود را از خواب بیدار می کند ، و یا امام حسن ، امام رضا ، امام جواد و دیگر امامان علیهم السلام که با زهر به شهادت رسیده اند ، با وجود چنین علمی با دست خود جام زهر را نوشیده اند .

 

باتوجه به موارد فوق چگونه باید رفتار نمود ؟ آیا فورا بگوییم پس این علم وجود ندارد و شیعه به خطا رفته ؟

قبل از پاسخ ذکر یک نکته خالی از فایده نیست .

هیچ کدام از ما وقتی  امری  با برهان و یقین برای ما اثبات گردد ، در آن شک نخواهیم کرد ، هر قدر هم که شبهه و شک قوی باشد ، زیرا برهان خطا پذیر نیست ، البته مسیر برهانی که برای رسیدن به یقین طی می شود باید دقیق و منطبق بر فطریات و اولیات یقینی باشد .

 

ما هرگز در انسان بودن خود شک نمی کنیم چون به آن یقین داریم و یا اینکه به صرف اقامه استدلال از سوی برخی فلاسفه مبنی بر اینکه عالم وجود خارجی ندارد ، در آنچه بالوجدان از خارج درک می کنیم ،  شک نخواهیم کرد  .

لذا وقتی فردی از روی ادله ای که در جای خود اثبات شده است ، قرآن را به عنوان معجزه الهی  پذیرفت و آیات 26-27 سوره جن را مطالعه کرد و یا بعد از اینکه روایات کثیری در خصوص اِخبار غیبی معصومین علیهم السلام  که به طرق مختلف از شیعه و سنی نقل شده را مطالعه نمود  و نیز بعد از بررسی ادله عقلی فوق دیگر جایی برای شک باقی نخواهد ماند .

 

لذا بجای اینکه فورا حکم به عدم وجود این علم نزد معصومین علیهم السلام ویا خطا بود اعتقاد شیعه نماید ، مجدد به ادله مراجعه نمود و جویای حقیقت خواهد بود .

 

حال به نحو اختصار و تیتر وار جوابهای عقلی و نقلی که از سوی بزرگان داده شده است را مطرح می کنیم :

 

1 - در خصوص علم لدنی اولیاء الهی باید بدانیم که علم الهی با علم غیر او متفاوت است ، این تنها حق تعالی است که تمامی امور ، حتمی یا اموری که قابلیت تغییر را دارند آگاه است .

 

2 - باید بدانیم که لزوم وجود این علم به مقتضای  مقام هدایتگری این بزرگواران است ، لذا محدوده آن نیز در همین خصوص خواهد بود ، یعنی معصومین علیهم السلام هدایتگر بشر هستند ، لذا باید تمامی علومی که در این خصوص است را بدانند ، اما غیر این علوم را خیر ، زیرا عقل حکم به ضرورت وجود چنین علمی در آنها ندارد ، لذا منافاتی ندارد که امام علیه السلام با زنی که ناسازگار یا قاتل اوست ازدواج کند زیرا تاثیری در مسئولیت او ندارد .

 

3 - باید بدانیم که حق تعالی ملاک مواخده و ثواب را اعمال مکلفین در عالم دنیا و نیز به مقتضای علم معمولی آنها قرار داده است ، نه علم لدنی ، تا بگوییم در فرضی که معصوم علیه السلام خلاف آن علم رفتار نموده گناهی از او صادر شده است  ( ایت الله صافی گلپایگانی )

 

4 - یکی از احکام عقلی در خصوص ویژگیهای مربی الهی ، یکسانی او با ملکفین است ، لذا اگر قرار باشد او از علم لدنی در امورات زندگی خود استفاده نماید ، یکسانی مربی و متربی از بین رفته و دیگر معصوم علیه السلام نمی تواند الگو و سرمشق مکلفین در زندگی باشد . ( وبگاه پرسمان )

 

5 - استفاده از علم لدنی باعث پیروزی مطلق جبهه حق می گردد ، و خلاف غرض خلقت یعنی امتحان و تعالی بشر در شرایطی اختیاری و یکسان است ، و اگر حق تعالی اراده بر اینگونه عملکرد داشت ، اصلا کفار را خلق نمی فرمود یا با یک عذاب همه را نابود می کرد .

 

 6 -  نکته اساسی در این‌جا این است که بدانیم علم مراتبی دارد و معنای علم داشتن این نیست که همیشه قضیه‌ای در ذهن حاضر است. با توجه به این نکته می‌توان گفت: ممکن است کسی نسبت به یک مسأله به گونه‌ای باشد که هم بتواند بگوید می‌دانم و هم بتواند بگوید نمی‌دانم. مرحوم آیت‌الله حائری مؤسس حوزه علمیه قم می‌فرمودند: یک نوع علم، علم توی جیبی است؛ برای مثال اگر از کسی که مشغول خوردن سحری است سؤال کنند که آیا فجر طلوع کرده است، او با نگاه کردن به افق می‌تواند بفهمد که فجر طلوع کرده است یا خیر، اما اگر بدون نگاه کردن به افق بگوید نمی‌دانم که فجر طلوع کرده است یا نه، راست گفته است. اما همین شخص به یک معنا می‌تواند بگوید می‌دانم، چراکه اگر سرش را بالا بیاورد پاسخ را می‌فهمد. توجه به این نکته برای فهم دسته‌ای از روایات درباره علم امام مفید است. در اصول کافی، کتاب حجت، فصلی درباره علم امام آمده که عنوان آن این است: ائمه اطهار هر گاه بخواهند بدانند می‌دانند «إِذَا شَاءُوا أَنْ یَعْلَمُوا علِمُوا»  معنای این روایات آن است که ائمه علیهم السلام مقامی دارند که علم به هر چه که بخواهند در دسترس ایشان است، اما اگر مصلحت در ندانستن چیزی باشد کاری نمی‌کنند که آن را بدانند. بنابراین اگر سؤال شود که امام حسنعلیه السلام می‌دانست در آن آبی که نوشید و مسموم شد، زهر هست یا نه؟ در پاسخ می‌گوییم: ایشان هم می‌دانست و هم نمی‌دانست؛ زیرا در آن موقعیت، آگاهی عادی به این قضیه نداشت. ازاین‌رو می‌توانیم بگوییم نمی‌دانست، اما ایشان اگر می‌خواست می‌توانست بداند. ازاین‌رو می‌توانیم بگوییم می‌دانست» (ایت الله مصباح یزدی)

 

7 - اگر معصوم علیه السلام به شما امر کند که به جنگ با دشمن روید و احتما کشته شدن شما حتمی باشد ، یا برای نجات افراد گرفتار در آتش داخل ساختمانی شوید که می دانید هر لحظه فرو می ریزد ، آیا کسی شما را مذمت می کند ؟ آیا این علم شما که علم قطعی و بشری است ، مانع از انجام وظیفه می شود ؟ یا شما به دلیل وجود مصلحتی بزرگتر جان خود را فدا میکند ؟

و چه مصلحتی بزرگتر از اداره مسیر هدایت بشریت توسط معصومین علیهم السلام ، آنچه آنان به مقتضای علم الهی می دانند بسیار وسیع تر و عمیق تر از لحظه حال است ، لذا آنچه را که برای هدایت بشر لازم است حتما انجام می دهند ولو زیر پا گذاشتن علم حتمی و فدا کردن جان خود برای سعادت بشریت باشد . ( ایت الله سید عبدالحسین طیب )

 

8 - معصومین علیهم السلام نیز باید مورد امتحان قرار بگیرند ، لذا به مقتضای اراده الهی برخی از علوم از آنها مخفی می ماند ، همانطور که خود این بزرگواران در روایات بیان فرموده اند .

 

9 - علم به یک امر و تسلیم در برابر آن نشانه عظمت مقام بندگی است نه اشکال بر آن ، و شاید یکی از لازمه های امتحان الهی در خصوص مخلوقاتی که در مقام امامت امت هستند همین امر باشد ، یعنی با وجود اینکه علم به مسائل دارند ، حق ایجاد تغییر اراده الهی در خصوص مسیر ابتلائات و امتحانات خلق را ندارند ، ولو آنکه محور ابتلاء خود آنها باشند ، همانگونه که در واقعه عظیم کربلا شاهد هستیم . البته همواره اراده الهی به آن اموری تعلق میگرد که صلاح بندگان در آن است ولو آنکه عذاب باشد ، زیرا صدور فعلی که محض مفسده برای خلق باشد از سوی حکیم محال است .

 

ومن الله توفیق والحمد لله الرب العالمین

 

بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا