خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

تفسیر کلمه بسم الله الرحمن الرحیمبازگشت به دانستنی های قرآنی
ثبت شده در تاریخ 25-دی-1391 -- تعداد بازدید : 2057 بار
پاره ای از مسائل فلسفی و عرفانی

(بسمله ) پاره ای از مسائل فلسفی و عرفانی را به روشی سراسر باطنی آورده ، و در آن به شماره ی حرفهای نوزده گانه ( بسمله ) نوزده بخش گذارده است .


در آغاز فهرست بخشهای نورده گانه است از حرف (باء) در باره آفرینش خداوند ، تا می رسد به حرف ( میم ) در باره موالید عالم سپس در پایان درس می گوید ، از حرف (میم ) که باز پسین است آغاز می شود ، و در پایان می رسد به حرف (باء) که نخستین می باشد ، تا از آفریدگان به آفریدگار پی برده شود .
اِنّ هذا القرانَ یهدی لِلَتی هیَ اَقوَم

 
ستایش خدای را ، ستوده صفات ، که قرآن را بر اساس علم ، (مانند کتب پیشین آسمانی ) با آیات روشن ، بربنده ی خود نازل کرد تا حق را از باطل جدا کند .
و به راهی که از همه راهها مستقیم تر است هدایت فرماید . چرا در این کتاب تفکر نمی کنید ؟ پیرو آن شوید و پرهیزکاری نمایید .
قرآن چراغی است که روشنی آن فرو نمی نشیند ، چشمه زاینده ای است که واردین از آن نمی کاهند ، نشانه هایی است که روندگان بی آنها راه نمی یابند ، دلیل است که بر آن سخن گوید ، فیروزی کسی است که آنرا حجت آورد ، نگهدارنده ی کسی است که به آن عمل کند ، بر کسی است که به  بر گیرد ، دانایی کسی است که در گوش دارد ، همانا قرآن کان ایمان و کانون آن ، سنگ های بنای اسلام و پایه آن ، میدان های حق و راه های آن می باشد .
بار خدایا ما را از کسانی قرار ده که به ریسمان قرآن چنگ می زنند ، و در فهم متشابهاتش ، به پناهگاه محکم و استوارانی پناه می برند ، و در سایه ی بال آن آرام می گیرند ، و به روشنی بامدادش راه میابند ، و بدرخشیدن روشنایی آن اقتدا می کنند ، و از چراغ آن چراغ میافروزند ، و هدایت و رستگاری را در غیر آن نمی طلبند .

 
بدان که فاتحه الکتاب نام خدایست عزِّ اسمه ، و نمود کارست از عالم حقیقت ، به حکم آنچه وی نوزده حرف است و هر حرفی بیان مرتبه ایست از مراتب موجودات مُحدِث .


مرتبت اول : (بی ) است ، و آن امر است و فیض الهی و اختراع و حفظ و حدث . و این جمله یکی و از باری عزّ اسمه بوجود آمده است بی واسطه هیچ . و باری را علت اول و واجب الوجود و موجود الموجودات و واحد مطلق گویند

مرتبت دوم : (س) و آن عقل کل است که اول مبدعات است به میانجی امر و او را واحد متکثر الجهة گویند و جلوه ی اولی گویند و جنس الاجناس ، طبیعت کل و جوهر اصل و معلوم اول و قلم خامه ی الهی و آدم معنی و انسان مطلق و نقطه و عرش الهی . و هر چه اندر آفرینش از نقات قوت به خطه فعل آمده است از معنی هر آینه اندر ذات عقل کل بوده است که اکنون به حاصل آمده ست اندر مکان و زمان .

مرتبت سوم : (م) و آن نفس کل است که زائد میانجی امر و عقل در وجود آمدست و او را روح کل گویند و مبدع ثانی و فاعل افلاک و انجم و نون آخر و خط محیط و حواء معنی و لوح الهی گویند و جوهر بسیط و مکان صور و دفتر الهی گویند .

مرتبت چهارم : ( الف ) الله است و آن مرتبه ی طبیعت کلی است که آن را پیش کار نفس گویند و مادّت افلاک و اَنجُم گویند و اصل مفردات طبایع خوانند . و به حکم در چهارم مرتبه افتاد به چهار رکن افتاد از سردی و گرمی و تری و خشکی .

مرتبت پنجم : ( لام ) است و آن فلک مستقیم است که فلکهای دیگر اندراوست و او همیشه متحرک است از مشرق به سوی مغرب به یک مرتبه ی بی تفاوت و او را بدین سبب مستقیم ،  او را فلک مجرد و فلک اعظم خوانند و فلک الافلاک گویند .

مرتبت ششم : ( لام دوم ) است و آن فلک بروج است که آن را به دوازده قسمت کنی  هر قسمتی از بروجی و هر برجی را بیست و هشت منزل گردش آن به خلاف فلک مستقیم است و گران روست و گردش آن سی و هشت هزار سالی است اندر فلک مستقیم .

مرتبت هفتم :  (ها ) است و آن فلک زحل است و حرکت اوگاهی راست و گاهی منعکس است از مغرب سوی مشرق و منعکس بر خلاف این هر سی سال دور او بر فلک مستقیم تمام شود .

مرتبت هشتم : (الف الرحمن ) است و آن فلک مشتری است ، حرکت او همچنین گاه راست ، است و گاه منعکس و هر دوازده سال دور اندر فلک مستقیم تمام شود .

مرتبت نهم : (لام ) است و آن فلک مریخ است که حرکت او گاه راست آید و گاه منعکس و دور او یک سال و نیم در فلک مستقیم تمام شود .

مرتبت دهم : (راء) است و آن فلک آفتاب است و حرکت او همیشه راست ، است و دور او به فلک مستقیم به یک سال تمام شود و آن سیصدو شصت و پنج روز و ربعی روز کم چیزی اندکی .

مرتبت یازدهم : ( حاء) است و آن فلک زهره است و حرکت او هم متغیر بود اما به دو ماه دور او بر فلک مستقیم تمام شود .

مرتبت دوازدهم : ( م ) است و آن فلک عطارد است و حرکت او چون حرکت زهره اندر فلک مستقیم و درنگ در فلک نبود ، زیادت از فلک زهره است به سبب بسیاری حرکت او .

مرتبت سیزدهم : ( ن ) است و آن فلک قمر است و حرکت او مستقیم است و چون او بیست و هشت روز وسیک از روزی که فلک مستقیم تمام شود .

تعبیر دیگر : اما ( ن) مرتبه سیزدهم فلک قمر است و حرکت او نیز بر استقامت است از سوی مغرب به سوی مشرق همچون آفتاب بی رجعت است و حرکت او بیست و هفت روزست و سکی از روز اندر فلک مستقیم به تحقیق .
مرتبت چهاردهم : (الف الرحیم ) است و آن هیولی است که از طبیعت چهارگانه است وجود از امر به واسطه ی هیئت یافته است که از بالای اوست و او را طبیعت خامسه نامند .

مرتبت پانزدهم : (لام ) است و آن جوهر آتش است که او بر دو حاشیه ی عالم گرفته و او بر فرود خود مسلط است .

مرتبت شانزدهم : (راء) و آن جوهر هوا است که او در حواشی عالم گرفته بر آب و زیر آتش .

مرتبت هفدهم : ( حا ) است و آن جوهر آب است که گرد کره ی خاک گرفته است بر خاک و زیر هوا .

مرتبت یازدهم : ( یا ) است و آن جوهر خاک است و او فرودترین مراتب است و مرکز عالم است .

مرتبت نوزدهم : ( میم ) است و آن موالید عالم است از نبات و حیوان و معادن که موجود است از امر به واسطه این جمله که برداریم .


فصل :
اشاره کلی : از امر باری تعالی به واسطه ی این جمله آفرینش که یاد کرده آمده اکنون این نوزده مرتبه را از آفرینش به حقیقت و حکمت باید شناخت و از هر دقیقه ای به واجبی علم باید گرفت تا نفس به دانستن آن و شناختن آن عالم گردد و صورت خویش باز یابد و به کمال خود برسد و دست صورت گری کوتاه کند و نظر از عالم محسوس گرداند و از لذات و خودش و چشش محسوسات فانی دل برگیرد ،  لذات روحانی و معقولات باقی و عشق شادمانی افزاید ، وجود خود را بداند وموجودات را بکلی مطالعه کند ، و موجودات را از وجود خود و وجود جمله ی موجودات  بشناسد ، و از عالم محسوس به عالم غیب باز گردد ، تا به مبدع و موجد خویش رسد و به کمال لذت و حلاوت نزول کند که آن را فنا و زوال و انتقال نباشد .
و اکنون باز گردیم از مرتبه ی موالید که ( میم ) آخر است و اندر آییم و شرح و بیان آن بگوییم و همچنان منزل به منزل و مرتبه به مرتبه برتر می رویم آخر مراتب که امریست و آن (( بسم الله )) است .
پس چون از امر بر گذشتیم به شرح و بیان از الف پیوندیم ، لکن به مبدع حق جلّ و علا و تقدس دارد ، و توحید را آنجا بیان کنیم به قولها جزم و جزای  رستگاری از هرچه جز مبدع و موجودات اوست و جر به پاکی و توحید اویند کی صورت نفس اندر روز  ( یَومَ تَبیَضُ وجوه و تسود وجوه ) جز اعتقاد و نفس چیزی نیست کی نیکویی صورت نفس اند و عالم غیب از روز  (( یوم تبلی السرایر )) بر اندازه ی پاکی توحید او باشد ، به هر منزلی کی برسد از جمله ی منازل آفرینش پاکی باشد و ادب رفعت گیرد از آن منزلش برگذرانند به قدر و جاه مبدع سبحانه و تعالی و اگر شایستگی مبدع ندارد و همی بدان منزل بماند ، تا آنگاه کی به کمال خود رسد و شایسته ی مرتبه ی بلند تر گردد ، آنگاه برتر شود .
و هر که را یقین توحید نباشد اندر عالم طبیعت بماند و عالم طبیعت عالم رنج و محنت است و مبتلا بند حواس و صورت است ، و اگر چند پادشاه و بر تخت است ، و اگر چند شوریده حال بدبخت است . زیرا چه هر دو در رنج حواس و معیشت اند . بل کی آنکس برو رنج و محنت است به رستگاری نزدیکترست از آنکس که در ناز و نعمت است .
و اخبار بزرگان از انبیاء و اولیاء و حکما به چیزی و کم مونتی و کم آزادی و سبکباری و خرسندی و احتمال و قهر نفس حسی و طبیعی بر درستی این قول تمام گواه است .

فصل اول : از نوزدهم مرتبه ی موالید که آن بر حرف (میم الرحیم ) است و شرح نبات و حیوان و معادن است .

توضیح اینکه : تنها این عنوان (( موالید که آن حروف الرحیم است و شرح نبات و معادن و حیوان )) دیده می شود .
بدان سیدی ارشک الله که مبدع سبحانه و تعالی و کل اشیاء را از عدم به وجود آورد ، و هر شئی را علی حده حدی و مرتبتی و منزلتی و درجتی نهاد به صنع زائد لطیف خویش و به حکم بلیغ خویش . و هر شیئی را در محل موضع او بنهاد بر کمیتی که نتواند هیچ لطیف و کثیف از حد محل و مرتبه ی خویش بگذرد و از درجه و ذلت  خویش بیرون شود .
پس همه آفرینش کامل اند در حد قوت و متحرک اند به سوی کمال خویش ، و از سوی قوت به سوی فعل آینده اند ، و یا از فعل به سوی قوت باز رونده اند ، و در هر دو حال متحرک اند . پس هر چیزی که از نقاب قوت بیرون آید و به حد فعل آید ، چون به حد کمال خویش رسید بیستد ، کی نیز از آن حد بر نگذرد و تواند کی برگذرد به آنچه قوت ابداعی بیش از آن نیافته است . پس حکما ء هر چه از قوت به فعل با را آید آن را فساد خوانند . اما به نزدیک عبارت اهل ظواهر عدم و وجود خوانند . پس حکماََ و افلاک و انجم را آباء خوانند و طبایع را چهار گانه را امهات . و هر چه اندراین در میان همی پدید آید آن را موالید خوانند ، یعنی : پدران و مادران و زایندگان ایشان . و گویند پدر پدر نباشد و مادر مادر نباشد تا ایشان را فرزند نباشد .
بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا