خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

تجلیه و تخلیه و تحلیه و فناءبازگشت به برگزیده از کتاب
ثبت شده در تاریخ 08-بهمن-1391 -- تعداد بازدید : 1125 بار
این مقاله از کتاب رسائل و مقالات فلسفی نوشته علامه آیة الله رفیعی قزوینی انتخاب شده است .

بدان که قوه عملیه در نفس انسانیه ، که کارفرمای بدن جسمانی است ، در رسیدن به اوج سعادت و کمال ناچار است که مراتب چهارگانه ای را ، که خواهیم شرح داد ، به سیر و حرکت معنویه عبور نموده ، تا از حضیض نقص حیوانیت به ذروه ی علیای انسانیت نائل و برخوردار شود :

مرتبه ی اولی ، که او را تجلیه خوانند ، آن است که نفس قوی و اعضای بدن را به مراقبت کامله در تحت انقیاد و اطاعت احکام شرع و نوامیس الهیه وارد نموده ، که اطاعت اوامر و اجتناب از منهیات شرعیه را به نحو اکمل نماید ، تا پاکی صوری و طهارت ظاهریه در بدن نمایان شود ، و در نفس هم رفته رفته خوی انقیاد و ملکه ی تسلیم برای اراده ی حقّ متحقق گردد .
و برای حصول این مرتبه ، علم فقه ، بر طبق طریقه ی حقه ی جعفریه ، کافی و به نحو اکمل عهده دار این امر است .

مرتبه ثانیه ، که آن را تخلیه نامند ، آن است که نفس به مضار و مفاسد اجتماعی و انفرادی اخلاق زذیله و خویهای پلید آگاهی یابد و به تدبر در عواقب وخیم آنها در دنیا و عقبی ، بر طبق دساتیر مقرر در فن علم اخلاق ، آن صفات ناپسند را از خود دور و محو نماید ، همچون کبر و حسد و حرص و شهوت و باقی صفات رذیله که در کتب اخلاق ثبت است .
و این کار در معالجات روحانی و طب الهی همچون خوردن مسهلات و داروهاست برای رفع اخلاط فاسده در معالجه ی جسمانی و طل طبیعی .

مرتبه ثالثه ، که آن را تحلیه نامند ، آن بود که پس از حصول تخلیه و رفع موانع ، خود را به زیور اخلاق نیک و خویهای پسندیده ، که در نظام اجتماع و فرد تاثیر بسزا و عمیق دارند ، آراسته کند . و این خود پاکیزگی باطن و طهارت معنویه است ، که تا این معنی حاصل و متحقق نشود آدمی در باطن آلوده و نجس خواهد بود ، هر چه که ظاهر بدن محکوم به پاکی ظاهری است . و این کار در طبّ روحی و معالجه نفس مانند خوردن غذا و استعمال دوای مقوی است که برای تولید نیرو و قوت در بدن در طبّ جسمانی به کار می برند .
و پس از حصول و تحقق مراتب سه گانه فوق ، از برکت صفا و پاکی روح ، در نهار آدمی جاذبه ی محبت به حضرت خق پیدا گردد ، که تولید آن از مجذوب شدن قهری است به عالم حقیقت ، و سرد شدن از عالم مجازی ، که عرصه ی نا پایدار ممکنات است ، و رفته رفته محبت شدت نماید ، و اشتغال و افروختگی عجیب در روح عیان گردد ، و از خود بی خود و بی خبر شود .
و این مقام را ، که مرتبه ی چهارم از کمال قوه ی عملیه است ، فنا گویند .

و مقام فناء فی الله سه درجه دارد :

درجه ی اولی فنای در افعال است که در نظر عارف سالک ، جمله ی موثرات و همه ی مبادی اثر و اسباب و علل ، از مجرد و مادی ، و قوای طبیعیه و ارادیه بیهوده و بی اثر شود . و موثری ، غیر از حق و نفوذ اراده و قدرت حق ، در کائنات نبیند ، و عوامل این عالم را محو ناچیز در حیطه ی قدرت نامتناهی الهی شهود نماید .
و در این حال یاس تمام از همه ی خلق و رجای تامّ به حقّ پیدا شود . و حقیقت آیه ی کریمه ی وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏   را به عین شهود ، بدون شائبه ی پندار و خیال ، عیان بیند ، و لسان حال او مترنم به مقال ذکر  لاحول ولا قوة الا بالله   گردد.
و در این مقام بزرگترین قدرتها و نیروهای مقتدرترین سلاطین عالم امکان با قدرت و نیروی پشه ای ضعیف در نظر حقیقت بین او یکی شود . و این درجه را محو گویند .


درجه ی ثانیه فنای در صفات حقّ است .
بیان این مقام آنکه انواع مختلفه ی کائنات ، که هر یک در حدّ خود تعینی و نامی دارند ، مانند ملک و فلک و انسان و حیوان و اشجار و معادن ، که در نظر اهل حجاب به صورت کثرت و تعدد و غیریّت متصوّر و مشهود هستند ، در نظر عارف الهی یکی شوند ، یعنی همه ، از عرش اعلای تجرّد تا مرکز خاک ، به صورت نگارستانی مشاهده نماید که در تمامت سقف و دیوار آن ، عکس علم و قدرت و حیات و رحمت و نقش لطف و مهر و محبت الهی و عنایت یزدانی به قلم تجلی نگاشته و پرتو جمال و جلال حق ّ بر آن بر آن افتاده است .
در این نظر برّ به بحر ، و دریاها و خشکیها ، افلاک و خاک ، عالی و دانی ، همه به هم متصل و پیوسته و یکی خواهند بود . و همه با یک نغمه و به یک صدای موزون ، خیر از عظمت عالم ربوبی دهند .
و در این مقام به حقیقت توحید و کلمه طیبه ی لا اله الا الله  متحقق شود ، یعنی همه ی صفات کمال را منحصر به حقّ داند ، و در غیر حقّ ، ظلّ و عکس صفات کمال را پندارد . و این مقام را طمس خوانند .


درجه ی ثالثه مقام فنای درذات است که فنای در احدیّت گویند .
و در این مقام همگی اسماء و صفات ، از صفات لطف همچون رحمن و رحیم و رزاق و منعم ، و صفات قهر مانند قهّار و منتقم ، را مستهلک در غیب ذات احدیّت نماید . و بجز مشاهده ی ذات احدیّت هیچ گونه تعیّنی در روح او باقی و منظور نماند ، حتی اختلاف مظاهر ، همچون جبرئیل و عزرائیل ، و موسی و فرعون ، از چشم حقیقت بین صاحب این مقام مرتع شود . مهر و خشم حقّ ، بسط و قبض ، عطاء و منع وی ، بهشت و دوزخ ، برای او یکی گردد . صحت و مرض ، فقر و غناء و ذلّت ، برابر شود . در این مرحله است که شاعر عارف الهی نیک سروده ، که گفته :
گر وعده دوزخ است و یا خلد غم مدار
بیرون نمی برند ترا از دیار دوست
و شاید یکی از مراتب استقامت ، که در صحیفه ی الهیّه امر بدان فرموده و ممدوح در علم اخلاق و محمود در فنّ عرفان است ، همین مقام شامخ فنای در ذات است .

و این مقام را محق خوانند ، که بکلی اغیار از هر جهت محو و نابود گشته ، توحید صافی و خالص ظهور و تحقق یافته است .
در این مرتبه ، که آخرین منازل و سفر الی الله - جلّت عظمته - بود ، به لسان حقیقت گوید : یا هو یا من لیس الا هو .
و چون طالب حقّ به این مقام رسید از هویّت او و هویّت همه ی ممکنات چیزی نماند ، بلکه همگی در تجلّی حقیقت حقّ متلاشی و مضمحل شده اند .



بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا