خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

سخن در حدوث دهری و تفسیر دهر و سرمد و زمانبازگشت به برگزیده از کتاب
ثبت شده در تاریخ 13-اسفند-1391 -- تعداد بازدید : 2045 بار
سخن در حدوث دهری و تفسیر دهر  سرمد و زمان

 
زمان حقیقتی است که ذاتاً قرار و ثبات ندارد و هر جزئی که از او معدوم شود متّصل به او جزء دیگر او موجود می شود . و چون بالطّبع منقسم به اجزای خود می شود ، مثل اینکه گوئیم یک سال شمسی به دوازده ماه شمسی و هر ماه به سی روز مثلاً هر روز به بیست و چهار ساعت و هر ساعت به شصت دقیقه تقسیم می شود و هکذا ، پس از مقوله ی کمّ است ، یعنی مقدار و اندازه است ، ولیکن مقدار و اندازه ی حرکات و تغییرات است ، مثل اینکه گوئی گندم در چهار ماه می رسد ، و طفل در رحم نه ماه در نشو و تکون است تا از رحم خارج شود ، و هکذا ، و چون هم خود زمان و هم حرکت واقعه در او متغیّر و متبدل هستند و یکی ظرف دیگری مظروف می باشند ، لهذا در کلمات حکمای پیشین زمان را تعریف کرده اند به اینکه زمان نسبت به متغیر است به متغیر . هر چند این تعریف خالی از مسامحه در عبارت نیست ، زیرا که حقّ به نظر نگارنده این است که تعریف مفهوم زمانی بودن است نه خود زمان .

و اما دهر پس باید دانست که انواع جسمانیّه این عالم طبیعی که دائماً در تبدّل و تغیّر هستند و هر صورت که روی مادّه قرار دارد گذرنده و تمام شدن است و بعد از او صورت دیگری به مادّه تعلّق می گیرد . برای هر نوعی ، مثل جماد نبات و انواع حیوان بلکه کروات سماویّه ، یک حقیقت ثابتی در عالم عقل محض از سنخ همان نوعی موجود است که جمیع شوون نوع مادی را به نحو عقلانی داراست و تغیّر پذیر نیست . و وجه باقی عند الله از هر نوع جسمانی همان حقیقت عقلیّه اوست ، و فیض به نوع مادّی که طلس همان جوهر عقلی است از مجرای آن جوهر می رسد و نوع جسمانی در تحت تربیت او واقع است باذن الله عزّ مجده . و این جوهر عقلانی را در لسان شرع ملک موکّل به دریا و ملک موکّل به کوه و آتش و انسان و سایر اشیاء خوانند ، مانند خروس عرش که به توجه عقلی او مبدأ تعالی ، همه ی خروسهای جسمانی به صدا و اهتزاز برآیند ، و در لسان حکمای اشراق و اکابر علمای عجم ربّ النّوع گویند ، چنانکه گویند هوم ایزد ، زیرا که هوم گیاه مقدسی بوده که عجمان احترام زیادی به او می نمودند ، و هوم ایزد رب النوع و فرشته ی موکّل به او را می نامیدند .

و این مطلب بحث عمیقی دارد که هم تصور این موضوع بهتر شود و هم برهان عقلی بر وجود رب النوع و جوهر عقلی هر نوع آوره شود ، لیکن این مختصر گنجایش آن را ندارد.

برگردیم به اصل مقصد که تفسیر دهر بود . گوئیم : چون جوهر عقلی ثابت است ولی نوع جسمانی متغیّر است ، و نوع جسمانی با داشتن تغیّر و تبدّل در ظلّ حمایت جوهر عقلی قرار دارد ، این ارتباط را دهر گویند ، که یک طرف این ارتباط ثابت و طرف دیگر متغیر است ، این است که گفته اند دهر نسبت متغیّر است به ثابت ، که جوهر عقلی به مانند ماه در شب بر آب جوی عکس اندازد و آب به واسطه ی گذشتن عکس اول را محو نموده ، در آنِ دیگر قطعه ی دیگر آب که محاذی ماه واقع است عکس دیگر قبول نماید ، پس عاکس ثابت و عکس متغیّر است ، و ربط بین این دو به همین نحو است که یک طرف اضافه ثابت و طرف دیگر متغیّر است .

و اما سرمد پس باید دانست که ذت مقدّسه ی حضرت حقّ به اسماء و صفات کمالیّه که متصف است به آنها ، و هم چنین نسبت حقّ به مجردات عقلیّه ، که دائما به نهج واحد مفیض بر آنهاست ، و آنها یعنی جواهر عقلیّه محضه ، دائماً به نحو واحد مستفیض از حضرت او هستند ، به طور بقای محض و استمرار بدون عروض تغیّر و تفاوت می باشد . و این ارتباط بین ذات و صفات او و همچنین بین حقّ – سبحانه – و جواهر عقلیّه ، نه از طرف حقّ و نه از طرف صفات و عقول مجرّده ، تغیّر پذیر و قوبل تجدّد و تفاوت نخواهد کرد . چنین معنی را سرمد گویند ، که هرگز از هیچ طرفی مشوب به تفاوت حالی با حالی و قبل با بعد نخواهد بود .

و چون دانستی که عالم مجرّدات و ظرف آنها دهر است ، پی عالم جسمانی حادث دهری است ، یعنی وجود متغیّر و زمانی آنها مسبوق به عدم در دهر است . زیرا که در عین اینکه در وعای زمان متحقّق و وجود هستند ، در عالم دهر و فضای تجرّد موجود نیستند و بهری از هستی بی تعلّق موجودات دهریّه و عقول مجردّه ندارند ، لیکن این وجود زمانی با عدم دهری با هم هستند بمعنی ، چون وجود در عالم است و عدم در عالم دیگر ، با هم جمع شده و تمانع ندارند ، نهایت چون دهر فوق زمان است و زمان در تحت دهر است گویند وجودش مسبوق به عدم در دهر است .

اثر استاد علامه رفیعی قزوینی (ره)
بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا