خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

بیان حقیقت عقل اثر استاد علامه رفیعی قزوینی علی الله مقامهبازگشت به برگزیده از کتاب
ثبت شده در تاریخ 15-اسفند-1391 -- تعداد بازدید : 1151 بار
در بیان حقیقت عقل

مقاله اثر استاد علامه رفیعی قزوینی علی الله مقامه


بدان که عقل جوهر است . و مراد از جوهر اینکه موجودی است مستقل ، که هرگاه بخواهیم ماهیّت او را شرح دهیم نمی گوییم که از توابع و ظهورات موجود دیگری است ، بلکه می گوییم در حدّ ذات خود حقیقی است ، در مرکز واقعیّت خویش قائم به خود می باشد ، و هم علاوه بر اینکه عقل جوهر است و عرض نیست مجرّد از ماده و جسم و صفات جسم است ، یعنی بعد و مساحت جسمی ندارد و شکل هندسی عارض او نیست و از صفات طبیعیّه ، مانند حرارت و برودت و رنگها و طعمها ، منزّه است . و چون تصوّر این معنی به حسب اذهان عمومی ، که در زندان عالم حسّ و طبیعت محبوس هستند ، سخت و دشوار است ، ناچاریم توضیح کافی برای انس به مطلب بیان کنیم . لهذا گوییم تأمل فرمایید در صورت مجردّه عقلیه که از ماهیّتی در ذهنی مر تسم می شود ، مانند صورت کلیّه ادراکیّه انسان که حیوان ناطق به طور کلی اعتبار شود . اولا این صورت عقلیه موجود است و دارای هویّت و هستی است ، زیرا که برهان بر هستی و موجودیّت صورت علمیّه آثاری است که مترتّب می شود . و آن آثار تولید موجودات خارجیّه است از آن صورت که در ذهن است ، زیرا که مخترعین و ارباب صنایع ، بلکه هر فاعل مختار که از روی قصد و اراده کاری انجام دهد ، بر طبق نقشه ی علمیّه و صورت ادراکیه ای است که در ذهن قبلا فراهم نموده ، و پیدایش فعل و عمل در خارج نمود و ظهوری است که از صورت علمیّه فاعل آن می باشد . این است که برای نقشه های علمی و فکری وجودی است واقعی که آن وجود و هستی مبدأ تولید افاعیل خارجیّه می باشند . و با اینکه به برهان پیوست که صور علمیّه در ذهن هستی واقعی دارند ، اما این هستی از سنخ هستی محسوسات نیست ، زیرا که اشاره ی حسیّه در آنها را ندارد . و در صورت عقلیّه هر ماهیّتی مادّه و مقدار و سمت و مکان نیست ، زیرا که اگر جسم و مادّه می داشت چندین صورت عقلیّه از اشیای مختلفه ، مثل صورت عقلیّه انسان و فلک و حیوان و غیره ، در ذهن جمع نمی شدند ، چنانکه اجسام تزاحم دارند ، و هر گاه مقدار و شکل خاص در صورت عقلیّه راه داشت محال بود محاذات با افراد کثیره که در کل و مقدار مختلف هستند مثل مفهوم حیوان ناطق نطبق بر اشخاص و افراد اسنان ، که هر یکی به شکل خاصّ و مقدار ولون مخصوصی هستند ، گردد . در صورتی که به طور وضوح می دانیم که مفهوم کلّی حیوان ناطق بر همه ی افراد خود صدق می کند و و منطبق بر همه ی آنها ست . پس مبرهن گردید که صورت عقلیّه ی علمیّه هر ماهیّتی هم هستی دارد و موهوم نیست ، نظر به اینکه بر افراد مادیّه خود منطب است ، و به عبارت دیگر ، تا صورت کلیّه انسان که در ذهن وجود دارد از تعیّنات وشوون ماده عاری و برهنه نباشد ، صدق بر اشکال مختلفه و تعیّنات مادیّه افراد نخواهد کرد . در نتیجه معلوم شد که موجودیّت و هستی مجرّدات نوعی از هستی مطلق می باشد که وسیع و محیط و برتر از وجودات حسیّه مادیّه است . و الحق ّ کسانی که هستی را منحصر به مادّه و مادّی دانسته اند نهایت قصور ادراک و حدودیّت در تفکر دارند . و بهترین تعبیرات این است که گفته شود وجود حسی و مادی یکی از امواج هستی مطلق است ، نه اینکه معنی موجودیت و هستی ، جسم بودن و قبول اشاره حسیّه کردن است . و تا این پایه ی علمی مهم نشود اعتقاد به مبدأ وجود _ جل ذکره _ و وجود عقل و قوای ما فوق الطبیعه ممکن نخواهد بود .


مجادله حسنة حکمیة
 
در این مقام مرد بحّاث حکیم را رواست که از مادیّین سوال کند که شما منکرین عالم تجرّد در این عقیده که گویید هستی منحصر به مادیّات است ، البته در ذهن خود این عقیده را جای داده اید ، حال از شما پرسشی می شود که نفس این عقیده و هیئت فکریّه شما موجود است یا معدوم ، اگر بگویید این اعتقاد معدوم است ، پس شما با قائلین به موجود مجرّد چه فرقی دارید ؟ زیرا که این اعتقاد که هستی منحصر در مادّه است در قائل به وجود مجرّد نیست ، و در شما هم که می گویید معدوم است نیست . و هر گاه جواب بگوئید که این اعتقاد و فکر در ذهن ما هست و موجود است ، در درجه ی دوم از شما سوال می کنیم که آیا این اعتقاد که موجود است قابل اشاره ی حسیّه است و جسمیّت و رنگ و شکل دارد یا با اینکه هست اشاره به او نمی شود کرد و اوصاف مادّه را ندارد ؟ اگر بگوئید قابل اشاره است ، غلط و بیهوده است ، در کجای مغز و دماغ این اعتقاد را می دانید تا اشاره به آن روا باشد . و هر گاه بگوئید اعتقاد به انحصار هستی در مادّه موجود است ولی از جنس هستی قابل اشاره نیست ، بالضروره قائل به موجود غیر مادّی خواهید بود . پس منکر وجود مجرّد ، در عین انکار به حکم برهان ، مقر و معترف به وجود مجرّد خواهد بود .

پس از توضیح مفهوم مجرّد و اثبات اینکه برای مجرّد از مادّه هستی و موجودیّت حقیقی است و از وجود علوم و افکار ذهنیّه و صور عقلیّه ادراکیه راهی به تصویر مجردّات آماده شد ، حال گوئیم : عقل مجرّد از صورت عقلیّه علمیه که در ذهن است برتر ، و قوّت هستی و وجود او بیش از وجود صورت عقلیّه ادراکیّه است ، زیرا که عقل جوهر است و قائم به ذات خود است ، ولی صورت عقلیّه قائم به نفس ناطقه و از صفات اوست ، و هستی عقل مجرّد به تعقّل و ادراک معانی کلیّه و حقایق اشیاء است ، و رأی صحیح در امور در صورتی که از هوی و هوس وشوائب نفسانیه دور باشد و بر طبق مصلحت واقعیه بود کار بارز و ظاهر عقل است ، پس جوهر عقل عین خیر و بهترین جوهری است که در نظام آفرینش پدید شده است . و چون شعور و حضور و عدم غفلت ذاتی اوست ، عین نور است و نوریّت در جوهر وی تخمیر شده است . و ما آنچه را که در این اوراق ثبت کردیم تلخیص می نمائیم در چند مطلب که به ترتیب آنها را ذکر می کنیم تا اینکه نیل به مطلب آسان شود .

اول در تعریف ماهیّت عقل .  و تعریف آن این است که عقل جوهری است مجرّد و مدّت و عوارض ماده و خواهشهای نفسانی و تصورّات محدود به عالم طبیعی : یعنی از همه ی اینها دور و برتر است ، و همّت علیای او تصورّات کلیّه و رعایت مصالح عامّه راجع به نظام کلّ است ، و هرگز به خود علاقه ی نفسانی ندارد ، بلکه رضای حقّ در منافع کلیّه عقلانیّه ملحوظ و منظور اوست .

دوم هستی و وجود عقل مجرّد از سنخ هستی وطبیعیّات و محسوسات نیست ، بلکه این هستی و وجود به نحوی است که دستخوش حوادث و اوضاع روزگار نخواهد بود و از عوارض جسمانیّه و مادیّه عاری است .
چون هستی او به نحو هستی جسمانیّات نیست ، پس نمی توان پرسید که عقل در کجاست ، زیرا که مکان و حیّز در سنخ هستی جسم و مادّی معتبر است ، و افق هستی عقل برتر از افق عالم جسمانی است .

سوم آنکه فعلیّت و تحصّل عقل مجرّد و کاش ادراک و تعقّل است ، و ادراک عقلی را به قدرت و نیروی وجود خود انجام می دهد و حاجت در ادراک به آلت و قوای خارجه از وجود خویش ندارد ، چنانکه نفس در ادراک حسی مثل سمع و بصر حاجت به آلت سمع دارد ، عقل این طور نیست .
مراتب عقل مجرّد در وجود چهار است ، که در هر یک از این مراتب از برای جوهر عقلی حدّی است در وجود که با مراتب دیگر امتیاز دارد . و ما مراتب چهار

گانه را بیان می کنیم به به ترتیب :
مرتبه ی اول عقلی هیولانی است . و آن جوهری است که در شوون و کمالات حیوانی به مقام تمام رسیده و همه ی جهات و قوای حیوانی در او بالفعل است ، ولیکن در کمال انسانی از ادراک عقلی و لوازم ان قوّه محض است و مستعد برای قبول صور علمیّه می باشد ، که هرگاه تعلیم معلّم و استاد فراهم شد بدون درنگ صور علمیّه را می پذیرد و مثل صفحه ی ساده ی لوحی است که از همه نقوش عاری است ولیکن مهیا از برای نقشهای مختلفه می باشد . و فرق بین حیوان محض و انسان به همین عقل هیولانی است ، که در حیوان محض استعداد و تهیّو برای کمال عقلی نیست ، و انسان هر چه قدر بالفعل عاری از ادراکات عقلی باشد لیکن مستعد و مهیّا از برای حصول آن است . و سرّ در این مطلب ، یعنی فرق بین حیوان و انسان در دارا بودن انسان قوّه کمال عقلی و فاقد بودن حیوان آن را ، این است که صورت حیوانیّت از ادراک حسّی و آثار آن در حیوان قویتر است به طوری که مادّه را پر کرده و به تمام معنی هر چه در حیوان استعداد بوده مبدّل به فعلیّت حیوانیّت گردیده است ، ولیکن صورت حیوانیّت و قوای حیوانی در انسان ضعیف است و به طور تمام نتوانسته استعداد و قوّه انسان را یکسر منقلب به شوون حیوانیّت نماید . لهذا در عین اینکه انسان حیوان بالفعل است ولی هنوز قوّه و استعداد و طلب کمال برتر از حیوانیّت در او موجود است . درست تعمّق بفرمائید تا به غور مطلب برسید .

مرتبه ی ثانیه از مراتب عقل ، عقل بالملکه است . و نفس در این مرتبه جوهری است اقوی و برتر از جوهر عقل هیولانی ، زیرا که در این مرتبه رفته رفته مقداری از قوّۀ محض کمال عقلی به فعلیّت رسیده است ، بدان معنی که نفس قضایای کلیّه ی بدیهیه را به طور عقلی ادراک کرده است ، مثل ادراک اینکه نقیضان جمع نمی شوند و مرتفع هم نمی شوند ، و مثل اینکه به عدم علّت ، معلول معدوم می شود ، و هکذا ، ولیکن قدرت بر ترتیب قیاس و برهان منطقی که مطالب عقلیّه فکریّه را از مقدمات اوّلیّه استخراج نماید ندارد ، خلاصه تفکّر ، که انتقال از معلومات حاضره خود به مجهول علمی نظری بیابد ، در نفس هنوز حاصل نیست . اکثر خلق در کمال عقلی از این مرتبه تجاوز نکرده اند ، هر چند خود را از خواص و طبقه ی ممتازه بدانند . هر چند رسیدن به این حدّ هم از لحاظ تهیه سرمایه برای متبه ی سوم خالی از حسن نیست .

مرتبه ی ثالثه عقل بالفعل است . و نفس در این مرتبه دارای قدرت و نیروی تفکّر و استخراج مطالب نظریّه مشکل ، که مورد نظر و بحث عقلاست ، گردیده و می تواند به قدرت نظم و برهان و استدلال منطقی دقیق ، مجهولات علمیّه را از مبادی بدیهیه واضحه استخراج کند ، و هر وقت بخواهد با همین قدرت و مراجعه و اعمال این قوّه ، حل مشکلات نموده ، صور عقلیّه علمیّه نظریّه را در آینه ی نفس نمایان نماید ، مثل اثبات واجبات بالذات – سبحانه – یا حلّ مشکلات و ایرادات مذهب مادّی ، و اثبات صفات کمالیّه حقّ ، و اثبات تجرّد نفس ناطقه و بقای آن بعد از خراب بدن ، و کیفیّت تحولات نفس در آن عالم ، و اثبات عالم مجرّدات عقلیّه و ملائکه مقرّبین ، و معرفت نبوّت و ولایت ، و عرفان به کیفیّت نزول وحی ، و اثبات حدوث عالم ، و نظایر این مسائل مهمّه . و صاحب این مرتبه از قوّه ی کمال انسانی به فعلیّت کال رسیده است ، و در حقیقت عالم حقیقی به چنین کسی بایست اطلاق نمود . لیکن در این مرتبه ، با اینکه قوّه ی عقلی فعل محض گردیده ، مع هذا غفلت و خطا بروی جائز است ، و غبار عالم حسّی و خیالی بالمرّه از چهره ی اندیشه زدوده نشده ، و تعلّق نفس به بدن و استغال به علائق مادیّه هنوز باقی است .

مرتبه ی چهارم عقل مستفاد است . که نفس در این مرتبه یکسر از غباری که گاهی فضای عالم اندیشه را می گرفت و غفلت رخ می داد منزّه است ، و در جوهریّت عقلی و فرو رفتن در ادراک معقولات محضه به قدری شدّت و قوّت گرفته که همیشه مشاهده ی معقولات خود را می نماید ، و هیچ قوّه نمی تواند او را جذب عالم حسّی نموده پرده بر رخ ادراکات عقلیّه او اندازد . و این نهایت مرتبه ی کمال عقلی و فضیلت انسانیّت است .

 
آن هلیله پروریده در شکر                               چاشنی تلخیش نبود دگر

 
بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا