خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

شرح برخی از نکات در خصوص معراج پیامبر استاد عارف به الله علامه رفیعی 2بازگشت به برگزیده از کتاب
ثبت شده در تاریخ 02-اردیبهشت-1392 -- تعداد بازدید : 1121 بار
شرح برخی از نکات در خصوص معراج پیامبر استاد عارف به الله علامه رفیعی
((فصل دوم ))

 
در بیان استدلال عقلی و پاره ای از امور ذوقیّه که در معراج به نظر رسیده است .

و این مطلب ، موقوف بر تمهید مقدمه ی علمیّه است :
پوشیده نیست که هر چند روح مجرّد از عالم قدس و امر است و بدن از عالم اجسام و موّاد طبیعیّه است و بین این دو قوّه روحانی و جسمانی ، علاقه و ارتباط کامل تکوینی است ، لکن این ارتباط و تبعیّت بدن نسبت به روح ، در همه ی افراد انسان یکسان نیست و به نحو واحد نمی توان دانست ، بلکه در افراد عادی انسان بسیاری از موارد است که روح متوّجه به امری است که می خواهد آن را ایجاد کند ؛ اما بدن مطاوع و تمکن از اراده روح نمی کند ولی در روح مبارک حضرت خاتم – صلی الله علیه و آله – نهایت موافقت و آشنایی و ربط با بدن شریف بوده است ؛ از دو جهت :
جهت اول آنکه : جسد مبارک آن جناب از غایت لطافت ، که چون مرکب روح عظیم خاتمیّت است ؛ مافوق برای او در اجسام نتوان فرض نمود ؛ زیرا که : در محلّ خود مقرّر گردیده که عظمت روح تابع استعداد و آمادگی کامل بدن است که به مزاج خاصّ بایست تناسب بین روح و بدن باشد و قاعده ی محکمه ی :
(( اشتراک معنوی حقیقت وجود )) این معنی را می رساند که هر بدنی از حیث مرتبه وجود ؛ افق آن متّصل به افق وجودی روح اوست .
جهت دوم : قوّت روح خاتمیّت و تسلط کامل بر بدن شریف ، و از اثر این دو امر ، بدن مبارک مشایعت و تبعیّت با روح شریف داشت و به محض عروج روح به عالم ملکوت ، بدن هم به حرکت جسمانی منتقل به همان عالمی که روح متوّجه بوده ، می گردیده است . خلاصه ظاهر آن جناب عین باطن ، و باطن متّحد با ظاهر ، و روح متجسّد ، و جسد متروّح است ؛ چنانچه بدن مبارک ، ظلّ و سایه نداشته ، چون که روح ، ظلّ و سایه جسمانی ندارد و شاید در کلمه مبارکه ی ((یس )) اگر دو کلمه باشد ؛ یعنی : یاء حرف ندا و سین منادی باشد ، اشارت به همین مطلب است ، زیرا که : سین حرفی است که زُبُر و بیّنۀ او یکی است و هر دو عدد شصت می باشد و چون زُبُر و بیّنه ، از حروف روح و جسد و باطن و ظاهر هستند ؛ نسبت به یکدیگر ، پس معنی کلمه ی مبارکه ی (( یس )) به این احتمال چنین می شود : ای کسی که سین تو هستی ، یعنی ظاهر تو ، عین باطن و روح تو ، عین بدن تو و بدن تو ، عین روح تو است .

محصّل طلب اینکه : سیر روحی آن حضرت در عوالم ؛ مستلزم سیر جسد و بدن و مشاهدات حسّیه آن جناب می باشد .
و اما آنچه راجع به امور ذوقیّه و لطایف مقام است ؛ این است که : چون رسول خدا مقام محبوبیِّت کامله در درگاه الهی دارد ، و مرتبه ی آن حضرت قرب الفرائضی است ، که از مرتبه ی محبّ بودن به محبوبیّت منتهی شده است ؛ بسیار مقتضی بود که حضرت احدیّت – جل ذکره – محبوب خود را دعوت به منزل خود فرماید و خداوند منزل به معنی مکان ندارد ؛ ولی تمام عوالم هستی ملک الهی است و این دعوت مقتضی است ، که حضرت رسول به همه ی عوالم هستی که ملک الهی است بروند و وجود محیط آن حضرت به هر عالمی از عوالم هستی عبور فرمایند ، چنانکه تفصیل آن در فصول آینده ذکر خواهد شد ؛ ان شاء الله العزیز .

فصل اول             فصل دوم               فصل سوم                 فصل چهارم                   فصل پنجم

                فصل ششم                فصل هفتم                    فصل هشتم                         فصل نهم
بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا