خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

فرق حقیقت و واقعیت چیست ؟؟بازگشت به مقالات عمومی
ثبت شده در تاریخ 29-خرداد-1392 -- تعداد بازدید : 5021 بار
حقیقت مفهوم و اصطلاحی است که برای اشاره به اصل هر چیز استفاده می‌شود[1]واژه حقیقت وام‌ واژه‌ای است که از واژه عربی «حقیقة» وارد فارسی شده‌است. معادل انگلیسی واژه حقیقت واژهٔ Truth می‌باشد.
اگر در ریشه واژگان حقیقت و واقعیت دقیق شویم، تفاوت‌هایی را مشاهده می‌کنیم. ریشه کلمه حقیقت، "حق" به معنای راستی و درستی است و ریشه کلمه واقعیت، "وَقَعَ" به معنای رویدادن و یا اتفاق افتادن است. [2]

كلمه ی «حق» و «حقيقت» در معانى مختلفى استعمال شده‏ اند که به پاره ای از آنها اشاره می شود:

1ـ حقّ یعنی چيزى كه بايد باشد: حقّ به این معنی از سنخ مفاهیم اخلاقی است نه از مفاهیم فلسفی. مثلاً گفته می شود: صداقت و شجاعت حق و کذب و ترس نامعقول باطل است.
2ـ حقیقت در مقابل اعتبار:برای مثال گفته می شود وجود حقیقی و ماهیّت اعتباری است.
3ـ حقیقت در مقابل فرض:حقیقت به این معنی نیز تقریباً مثل مورد قبل است.
4 ـ حقیقت در مقابل مجاز:حقیقت به این معنا نیز تقریباً مثل مورد دوم است. در علوم عقلی مجاز به معنی اعتبار استعمال می شود. یعنی آنچه واقعیّت و حقیقت بالعرض دارد.
5ـ در علوم عقلی حقیقت به معنی ذات و ماهیّت نیز استعمال شده است. که به این معنی نیز با واقعیّت مرادف است.
6ـ در متداول ترین استعمال حقّ و حقیقیت و واقع و واقعیّت ، واقعیّت یعنی ذات اشیاء و نفس الامر ؛ و حقّ یعنی گفتار ، فکر ، استدلال و نظریّه ای که مطابق با واقع و نفس الامر است.[3]

حقیقت به اصطلاح عرف ، معانی مخصوصی می دهد ولی در اصطلاحات فلسفی معمولا حقیقت هم ردیف “ صدق “ یا “ صحیح “ است و به آن قضیه ذهنی گفته می شود که با واقع مطابقت نکند ، اما “ خطا “ یا “ کذب “ یا “ غلط “ به آن قضیه ذهنی گفته می شود که با واقع مطابقت نکند ، مثلا اعتقاد به اینکه “ چهار مساوی است با دو ضرب در دو “ یا اعتقاد به اینکه “ زمین گرد خورشید می چرخد “ حقیقت و صدق و صحیح است و اما اعتقاد به اینکه “ دو ضرب در دو مساوی است با سه “ یا اعتقاد به اینکه “ خورشید گرد زمین می چرخد “ خطا و کذب و غلط است . پس “ حقیقت “ وصف ادراکات است از لحاظ مطابقت با واقع و نفس الامر .

در اصطلاحات جدید معمولا به خود واقع و نفس الامر “ واقعیت “ اطلاق می شود نه حقیقت ، و لذا هر وقت “ واقعیت “ بگوییم منظور ما خود واقع و نفس الامر است و هر وقت “ حقیقت “ بگوییم منظور آن ادراکی است که با واقع مطابقت دارد .[4] مقوله حقيقت را ما مى‏توانيم مقوله «دانايى» يا مقوله «دريافت واقعيّت جهان» هم بناميم. از دعاهاى منسوب به پيغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) است كه مى‏فرموده است:اللّهمّ ارنى الاشياء كما هى [5][6]

يكى از مسائل مهم كه از قديم الايّام مورد توجّه فلاسفه بوده است اين است كه آيا آنچه ما به وسيله حواس يا به وسيله عقل درباره اشياء ادراك مى‏كنيم، با واقع و نفس الامر مطابقت دارد يا نه؟
گروهى چنين فرض مى‏كنند كه برخى ادراكات حسى يا عقلى ما با واقع و نفس الامر مطابقت دارد و برخى ندارد. آن ادراكاتى كه با «واقعيت» مطابق است «حقيقت» خوانده مى‏شود و آنچه كه مطابق نيست «خطا» ناميده مى‏شود.[7]

مقصود از «حقايق» يعنى يك سلسله افكار و معلوماتى كه با واقع مطابقت داشته باشد. اساساً هر معنى و مفهومى آنگاه اطلاق «حقيقت» به آن مى‏شود كه واقعيّت و خارجيّت داشته باشد. پس «صدق» يا «حقيقت» در مورد فكر يا جمله ‏اى گفته مى‏شود كه با واقع و خارج خود مطابقت كند. [8]

فلاسفه از دوره ‏هاى قديم، حقيقت يا صدق يا صحيح را به همين معنا كه گفته شد تعريف و تفسير كرده‏ اند يعنى هر وقت مى‏گفتند فلان مطلب حقيقت است يا صحيح است يا صدق است يعنى با واقع مطابق است و اگر مى‏گفتند خطا يا كذب يا غلط است يعنى با واقع مطابقت ندارد.

ولى بعضى از دانشمندان جديد در اثر اشكالاتى كه براين تعريف وارد مى‏ آمده و آن اشكالات به عقيده آنها لا ينحل بوده مناط صدق و حقيقى بودن قضايا را چيزهاى ديگرى غير از مطابقت با واقع بيان نموده و حقيقت را به نحوهاى ديگرى تعريف كرده ‏اند و به گمان خود به اين وسيله خود را از آن محذورات رهانيده ‏اند.

اگوست كنت دانشمند معروف فرانسوى و مؤسس فلسفه پوزيتيويسم مى‏گويد: «حقيقت عبارت است از فكرى كه تمام اذهان در يك زمان در آن وفاق داشته باشند.»
ويليام جيمز روان شناس و فيلسوف معروف امريكايى و يكى از مؤسسين فلسفه پراگماتيسم «حقيقت» را طور ديگرى تعريف مى‏كند، وى مى‏گويد: «حقيقت عبارت است از فكرى كه در عمل تأثير نيكو دارد.»
گروهى مى ‏گويند: «حقيقت يعنى فكرى كه تجربه آن را تأييد كرده است.»و... [9]

نتیجه آنکه در اصطلاحات جدید معمولا به خود واقع و نفس الامر “ واقعیت “ اطلاق می شود نه حقیقت ، و لذا هر وقت “ واقعیت “ بگوییم منظور ما خود واقع و نفس الامر است و هر وقت “ حقیقت “ بگوییم منظور آن ادراکی است که با واقع مطابقت دارد .ولی با توجه به استعمالات مختلف واژه «حقیقت» و «واقعیت» و همچنین اینکه گاه به صورت مسامحه به جای یکدیگر به کار می روند باید در صورت برخورد با این کلمات باید با توجه به قرائن مقصود از استعمال آن را به دست آوریم .


[1] فرهنگ معین
[2] دانشنامه ویکیپدیا ، ماده حقیقت
[3] برگرفته از سایت پرسمان
[4] مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏6، ص: 155، با دخل و تصرف ، انتشارات صدرا ، چاپ اول
[5] لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه، ج‏8، ص: 430 ، نويسنده: مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى‏ ، ناشر: مؤسسه اسماعيليان‏ ، مكان چاپ: قم‏ ، سال چاپ: 1414 ق‏ ، نوبت چاپ: دوم‏. ‏ این حدیث به عبارتی دیگر: اللّهمّ ارنا الحقائق كما هي‏ در کتاب عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏4، ص: 410 آمده است.
[6] مجموعه‏ آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏3، ص: 492
[7] همان، ج‏5، ص: 163-162
[8] همان، ج‏5، ص: 325
[9] همان، ج‏6، ص: 156-158 با دخل و تصرف
بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا