خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

مرد خوشبختبازگشت به نکته های جالب
ثبت شده در تاریخ 15-آبان-1389 -- تعداد بازدید : 971 بار

پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت

 

نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ یک ندانست
تنها یکی از مردان دانا گفت
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد
آن که ثروت داشت، بیمار بود
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند
آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید 
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام 
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت

(۱۸۷۲)
لئو تولستوی

 

بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا